تبليغاتX
قابیل


قابیل

من دارَم از مترسکت کلاغ می دزدم.

تابستون گرم

خونه های بی برق

برق قطع شده

صورت ُخیس عرق

انسانهای بی عقل در پی برق

 راستی اگه برق نبود چیکار میکردیم؟

نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت 7:59 بعد از ظهر توسط ماهان| |

 

 

و تاریکی بر روی تپه های یخ زده حکم فرماست

و میان انجا که لایه های زیرین زمین گرم است

و میان سرزمین های برهوت سوزان.

نوشته شده در شنبه 22 تیر1387ساعت 8:15 بعد از ظهر توسط ماهان| |

 

 

چشم سائورون در باراد-دور

ورود به موردور:::سرزمين سايه ها
ورود به قسمت خدمتگزاران تاريكي
سوار سياه سوار بر مركب تاريكش
ورود به قسمت مكان هاي تاريك

نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 9:29 بعد از ظهر توسط ماهان| |

بدرود!

گذشته, فائق بر هر شروع تازه

نیرویی است که می سوزانیم تا شعله به سر

و آرامش به دل راه خویش ادامه دهیم

که این دو هسته روح ما آماده اند تا به جان بپذیرند

 

بدرود! حمد و سپاس! با تو تمام جهان را

بدرود! ای الهه بخت! زر زر را می آورد

 

در حالی که سوی... آری سوی هدفی رو به تعالی

طرح خویش را برای افزودن پیوندها

تزکیه نفس, رشد جاودانگی

الماسها و طلای سفید جاذبه های ثروت, قوت می بخشیم

و راههایمان را هموار و فاصله هایمان را پر میکنیم

 

به سان هنر کوهنوردی

زندگانی کوچی است که ما را به

آسمان پهندشت اندیشه و درک می برد

آن جا که روح و جسم به هم در می آمیزند

 

بدرود! حمد و سپاس! با تو تمام جهان را

بدرود! ای الهه بخت! زر زر را می آورد

 

در هر قیاسی کم و بیش اش نیست

گامی بر اوج بیفزا و آنگاه اوجی که می شناسید

در حضیض پلکان تازهای قرار خواهد گرفت

 

در حالی که سوی... آری سوی هدفی رو به تعالی

طرح خویش را برای افزودن پیوندها

تزکیه نفس, رشد جاودانگی

الماسها و طلای سفید جاذبه های ثروت, قوت می بخشیم

و راههایمان را هموار و فاصله هایمان را پر میکنیم

نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 9:27 بعد از ظهر توسط ماهان| |

در آن سوی سرمای کوه های مه الود

بسوی دخمه های عمیق

رهسپاریم پیش از دمیدن صبح

در طلب زری که از ان ماست،

ودیری است فراموشش کرده ایم.

نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت 9:8 بعد از ظهر توسط ماهان| |

چند ورق کاغذ سیاه

و باز شکست بغض بی صدای من

شروع قصه چشم های بارانی من

و دست های همیشه خسته من

چند ورق کاغذ سیاه

و رقص خاطرات رویایی من

در اوج آسمان تنهایی من

و در فراز آن ، هر شب سیاه

پر است از سکوت سرد و بی ستاره من

چند ورق کاغذ سیاه

و رقص پوچ وخیالی قاصدک خیال

و شکفتن همه آرزوهای محال

چند ورق کاغذ سیاه

تمام دلخوشی سرد و بی صدای یک خیال

نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط ماهان| |


Design By : Night Skin

****************************************************************************** -

JavaScript Codes (((({}(((({

Satanic Priest

}{ -l- Scar3crow -l- -l- Scar3crow -l- }{

{{{{ }}}