تبليغاتX
قابیل


قابیل

من دارَم از مترسکت کلاغ می دزدم.

تو گم شده اي درون دروغهات
Do you tell yourself I don't realize

آيا تو گفتي كه من تورو درك نكردم
Your crusade's a disguise

پوشش جنگ صليبيه تو
Replace freedom with fear; You trade money for lies

جانشيني آزادي همراه با ترس بيم; تو مبادله كردي پول رو در برابر دروغها

I'm aware of what you've done

من از كارهايي كه تو انجام ميدي با خبرم

No! No more sorrow

نه!نه غم و اندوه بيشتر
I've paid for your mistakes

من پرداخت كردم (چيزي را) براي خطاهاي تو
Your time is borrowed

زمان تو قرضي است (تو بيش از حد ماندگار شدي)
Your time has come to be replaced!

زمان تو تورا داره تعويض ميكنه

I see pain, I see need

من رنج را ميبينم . من احتياج را ميبينم
I see liars and thieves, replace power with greed

من دزدهاودروغ گو ها رو ميبينم . تعويض شدن توان و قدرت رو با حرص و طمع
I had hope, I believed

من اميدوار بودم من باور كرده بودم
But I'm beginning to think that I've been deceived

اما من شروع كردم به فكر كردن و ديدم كه دارم فريب مي خورم

You will pay for what you've done!

تو تقاص كار هايي كه انجام دادي رو ميبيني

No! No more sorrow

نه!نه غم و اندوه بيشتر
I've paid for your mistakes

من پرداخت كردم (چيزي را) براي خطاهاي تو
Your time is borrowed

زمان تو قرضي است (تو بيش از حد ماندگار شدي(
Your time has come to be replaced!
زمان تو تورا داره تعويض ميكنه


Lies and hypocrites

دروغها و ريا كاران (انسانهاي پست)
Thieves and hypocrites

دزدي ها و رياكاران (انسانهاي پست)
Thieves and hypocrites!

دزدي ها و رياكاران (انسانهاي پست)

No! No more sorrow

نه!نه غم و اندوه بيشتر
I've paid for your mistakes

من پرداخت كردم (چيزي را) براي خطاهاي تو
Your time is borrowed

زمان تو قرضي است (تو بيش از حد ماندگار شدي(
Your time has come to be replaced!

زمان تو تورا داره تعويض ميكنه
No more sorrow

نه!نه غم و اندوه بيشتر
I've paid for your mistakes

من پرداخت كردم (چيزي را) براي خطاهاي تو
Your time is borrowed

زمان تو قرضي است (تو بيش از حد ماندگار شدي(
Your time has come to be replaced!
زمان تو تورا داره تعويض ميكنه
Your time has come to be replaced!

زمان تو تورا داره تعويض ميكنه
Your time has come to be erased!

و زما تو داره تو را پاك ميكنه



نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط ماهان| |

در شگفت ام که زمستان چه گونه خواهد بود

با بهاری که هرگز نخواهم اش دید

در شگفت ام که شب چه گونه خواهد بود

با روزی که هرگز نخواهم اش دید

در شگفت ام که زندگی چه گونه خواهد بود

با نوری که هرگز نخواهم اش دید

در شگفت ام که زندگی چه گونه خواهد بود

با این دردی که همواره می پاید

 

با هر شب تاریکی ای ست دگر

هر شب آرزو میکنم که کاش برمی گشتم

به روزگاری که می تاختم

در میان جنگل های کهن

 

با هر زمستان سرمایی ست دگر

هر زمستان خود را بسیار پیر می یابم

پیر همچون این شب

پیر همچون این سرمای کشنده

 

در شگفت ام که زندگی چه گونه خواهد بود

با مرگی که هرگز نخواهم اش دید

در شگفت ام که زندگی چرا باید باشد

این زندگی که تا به ابد می پاید

در شگفت ام که زندگی چه گونه باید باشد

با مرگی که هرگز نخواهم اش دید

در شگفت ام که زندگی چرا باید باشد

این زندگی که تا به ابد می پاید

نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط ماهان| |

 پرندگان خارزار

در افسانه ها از پرنده اي شگفت انگيز ياد شده است...

پرنده اي كه تنها يكبار در طول زندگيش آواز ميخواند .....

از بدو تولد او بدنبال خارزار است و تا آنرا نيابد آرام ندارد.....

آنگاه كه يافت تيزترين و بلندترين خار را انتخاب ميكند و خود را بميان آن خار مي افكند...

و زيباترين آواز را سر ميدهد تا جائيكه جان مي سپارد.......

و بلبلان و چكاوكان با مرگ او آواز سر ميدهند........

او تمام زندگي خود را به يك آواز مي بازد .......

آوازي كه همه آنرا مي شنوند..

و خداوند و فرشتگان نيز در آسمان گوش فرا ميدهند و لبخند بر لبانشان جاري ميگردد.

نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط ماهان| |

آه سوگواری اندوه بار!

بار دیگر چشمان خسته ام را می گشایم

زندگی ام توخالی به جا مانده و خاکسترها به تمامی درون ام را آکنده اند.

دیشب امید داشتم و آرزو کردم تا در خواب بمیرم اما هیچ تسکینی نصیب ام نشد

آیا این رنج هیچ گاه به سر نخواهد آمد؟

عطر افسون کننده ی زمستان و نفس سرد و دلگیر او هم چنان مرا در تسخیر خود دارد.

آن گاه نیمی از من به جانب کوهستان تاخت و نیم دیگرم در آغوش بادها اوج گرفت

به سوی مکانی که فرشته ها سقوط کرده بودند و خاک بر بال هایشان قی می کرد.

روح من آن افق پریده رنگی بود که او بر آسمان نقش زد.

 

او تاریکی ست.

از برج سردم در آسمان هم چون پرنده ای او را دیدم

و ان گاه که از جانب شمال سقوط کرد، پرواز کردم و در آغوش اش گرفتم.

او را بردم به آن جا که تا به ابد برف می بارد، و او جنگل جن زده را نشان ام داد.

در کاخی از چوب بلوط به هم پیوستیم، فارغ از هم زندگی و هم مرگ.

روزی آتش در چشمان اش شعله ور شد و روح ام را از سینه بدرید و بیرون آورد

با قلبی خون چکان به برج سردم پرواز کردم

تا دیگر هیچ گاه از آن نگریزم و تا همیشه در برکه ی مرگ بیاسایم.

 

فرو افتادن شب را دیدم

که هم چون رودی از اشباح مرا به خود می خواند

آوازی خواند برایم از فریادهای هزار کلاغ که با پروازشان

آسمان را تیره کردند

و خورشید را غرقه ساختند.

دیگر هرگز به خورشید اعتماد نخواهم کرد، هرگز.

 

به دوردست ها به درون جنگل گریختم

تا خورشید را بیابم، صدایش زدم:

"نمی خواهم فراموش شوم... هرگز نمی خواستم انسان باشم. هرگز!"

اما افسوس که خورشید فرود آمده بود

آتش اش پرتلاُلو در آسمان می سوخت

درختان سایه روشن های پژمرده شان را با خود حمل می کردند که  سپیدی غیرزمینی را طلسم کرده بود (؟)

هیچ گرگی رازهایش را نگه نخواهد داشت، هیچ پرنده ای در افق نخواهد رقصید

و من به جا مانده ام بدون هیچ مگر تنها سوگندی که چون شمشیری برق می زند،

این سوگند که در خون بشر غوطه ور شوم (حمام خون راه بیندازم)

در خون نوع بشر.

نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 2:26 بعد از ظهر توسط ماهان| |

دوباره به سمت این سرزمین کشیده می شوم

مرگ و اهانت به مقدسات را جستجو می کنم

بادها را با هوس به جسم تاریکم می رانم

قدرتمند تر می شوم با وارد شدن به آن سوی امپراتوری ام

نوشته شده در پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط ماهان| |


   A hand above the water
An angel reaching the sky
It is raining in Heaven


Do you want us to cry 


     


اینک تنها دستی بر فراز دریا


فرشتهای که به سوی آسمان پرواز کرد


ایا در بهشت بارانی میبارد؟


تو گریه ما را می خواهی ؟!


 


And everywhere the broken-hearted
On every lonely avenue
No-one could reach them
No-one but you


 


و در هر گوشه ای دلی شکسته


که دردش را هیچ مرهمی نیست مگر تو


 


 One by one
Only the Good die young
They"re only flying too close to the sun


یک به یک


 کسانی که خوب هستند جوان میمیرند


و آنان که به سوی آفتاب پرواز می کنند


 



And life goes on Without you


Another Tricky Situation
I get to drownin" in the Blues


And I find myself thinkin"


Well -what would you do


 


و زندگی بدونه تو خواهد گذشت  آیین فریبکار روزگاز این است.


در غم و اندوه غرق میشوم  و  پیدا میکنم افکار خود را ..


که تو چه میخواهی ؟


 


Yes! -it was such an operation
Forever paying every due
Hell, you made a sensation
You found a way through


 


آری . در یک فضای دیگر


تا ابدیت پرداخت این قرض ها و رنج هایت آرام گرفت


لعنتی تو شوری ساختی


و راه درست را تو پیدا کردی


 



We"ll remember
Forever


And now the party must be over 


 


در یاد خواهد ماند


تا ابد....


اینک  ضیافت به پایان رسیده


 


 


I guess we"ll never understand
The sense of your leaving
Was it the way it was planned


 


و ما هرگز راز رفتنت راه نخواهیم یافت


چنان که تقدیر و فرجام بود


 


And so we grace another table
And raise our glasses one more time


 


و هنوز به شکر خدا می پردازیم و دیگر بار جامهایمان را مینوشیم


 


There"s a face at the window
And I ain"t never, never saying goodbye...
One by one
Only the Good die young
They"re only flying too close to the sun


نقش صورتی در قاب و تو هرگز ما را بدرود نخواهی گفت


یک به یک


 کسانی که خوب هستند جوان میمیرند


و آنان که به سوی آفتاب پرواز می کنند


نوشته شده در پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط ماهان| |

شیطان که رانده شد بجز یک خطا نکرد

 

 

خـــــود را برای سجده ی انسان رضا نکرد

 

 

شیطان هزار مرتبه بهتر ز بـــــــــی نماز

 

 

او ســـــجده بر آدم و این بر خــــــدا نکرد

  

نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط ماهان| |

نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 9:2 بعد از ظهر توسط ماهان| |

صدای مرگ
بوی خون
اجساد متعفن
لاشه های پوسیده رها بر رستر خاک
.آسمان غبارآلود است.روز مرگ سربازان فرا رسیده است.ابرهای سیاه بر فراز میدان نبرد می گریند و به فرمان مرگ جویباران خون راه می افتد
میکشند تا زنده بمانند و میکشند تا کشته نشوند.در اینجا نفرت حکم فرماست.جدالی برای زنده ماندن و در آخر مرگ... ارمغانشان برای یکدیگر تنها مرگ است.گلوله های ثربی بدنشان را متلاشی می کنند.صدایی از جهنم به آنها خوش آمد میگوید زیرا پروردگار مرگ صدایش میزند.ولی نه ... اکنون باید راه درازی را تا جهنم طی کنند.بر روی زمین می افتند و در خون خود می قلتند در حالی که نظاره گر بر بدن تکه تکه خود هستند.ثرب داغ در درون قلبشان خونشان را به جوش می آورد.از شدت درد استخوان هایشان خورد میشود و فریاد زجر و ناله هایشان به آسمان میرود.ولی تنها کسی که صدایشان را میشنود فرشته مرگ ازرائیل است.از آسمان فرود می آید بال های سیاه خود را بر فراز سربازان زخمی می گستراند .سایه مرگ آن ها را در آغوش میگیرد و میگوید
به نام مرگ
به جهنم خوش آمدی
نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 9:2 بعد از ظهر توسط ماهان| |


Design By : Night Skin

****************************************************************************** -

JavaScript Codes (((({}(((({

Satanic Priest

}{ -l- Scar3crow -l- -l- Scar3crow -l- }{

{{{{ }}}