قابیل
من دارَم از مترسکت کلاغ می دزدم.
اصل قصه اينجوری بود : آدم سيب رو خورد، خدا و شيطون و حوا رو كشت و با يكی از حوری ها از بهشت فرار كرد
نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت
4:35 بعد از ظهر توسط ماهان| |
| Design By : Night Skin |






{{{{
}}}